سلام ... باز شروع مي شود باز مي نويسم تا بماند ...
امروز روزي ديگر است براي باقي ماندن همه ي رفتني ها ...
زندگي گذر ثانيه از ديد ما
نيست ، زندگي تپش قلب ما در گذر آنهاست ...
خواسته يا نا خواسته مسافر
اين زمونه شده ايم پس اراده ي ما براي به دست آوردن
برگ برنده اسير است نه براي خودخواهي ها ...
امروز شروعي است براي
يافتن ، براي نزديك شدن به پايان شماره ي معكوس تپش ها ...
ثاتيه ها مي گذرند تا
آينده را بياورند ، قلبها مي تپد تا زندگي معنا شود ، تاريخ مي ماند
تا ما عبرت بگيريم ...
اما ... اما من به چه فعلي
پناه ببرم تا با معناي آن لياقت انسان بودن را نشان دهم من انسانم و ...
مي گردم تا پيدايش كنم
فعلي را كه براي انسان است فعلي كه از آن او ست ...
و آن جز عاشق شدن و عاشق
ماندن نيست ...
پس براي پيدا كردنش
بشتابيم زمان تا به حال به اندازه ي
كافي گذشته ما نيز بايد بگذريم ...
از هر آنچه تا به امروز به
آن دل بسته بوديم حتي قلبمان ...
پرتقالي ، آلبالويي و شكلاتي باشيد !