تبليغاتX
فقط می تونم بگم دیوونگی ... !!!

فقط می تونم بگم دیوونگی ... !!!

اینجا باید تا جایی که می تونی دیونه بشی ... !

 

 

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 تولدم مبارك

 


سه شنبه 13 اسفند1387 |

 

اینم یکجور دیوونگیه !!!

اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد. اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشب عروسیشه


یکشنبه 4 اسفند1387 |

 

سوال ... !!

حالا چند سوال از من و جواب ها از شما :

۱) ۱۰۰۰ تا به نظر شما بیشتر یا ۹ تا ؟ چرا ؟

۲) نظرتون راجع به نوشابه ی داغ داغ چیه ؟

۳) کرم ها که دست ندارند چطوری با هم بکس بازی می کنند ؟

۴) کتک خوردن خوشمزه تر یا ساندویچی که توش ۳ تار موی بلنده ؟

۵) مسخره ترین  اسم دختر و پسر از نظر شما چیه ؟

۶) چند درصد وبلاگ من مسخره است ؟

۷) من ( نویسنده ی وبلاگ ) فکر می کنی چه جور آدمی هستم ؟

...  جواب بدید حتما ... !!!؟؟؟


پنجشنبه 18 مهر1387 |

 

عیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

عیدتون مبارک پرتقالی و آلبالوویی باشید عزیزان ...!!!


سه شنبه 9 مهر1387 |

 

آهنگ : نفس های بی هدف با صدای محسن یگانه


 

 آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت

این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه


ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره

آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت

چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت

 

 

 

 



یکشنبه 31 شهریور1387 |

 

تسليت باد

فرا رسيدن ليالي قدر و ايام سوگواري مولي الموحدين حضرت علي (ع) بر همه عزيزان تسليت باد التماس دعا ... !!!


جمعه 29 شهریور1387 |

 

اعتنایی ندارم !!!

اعتنایی ندارم !
اعتنایی ندارم که ...
سهم من از این کره ی خاکی ...
بسیار اندک است ...
و اینکه سالها عشق ...
در دقیقه ای نفرت فراموش میشود ...
شکوه نمیکنم که خرابه ها ...
از من شادتر و شیرین ترند ...
فقط ...
از این ناراحتم ...
که تو ...
برای سرنوشت من تاسف میخوری ...
برای من ...
که تنها یک رهگذرم ...

چهارشنبه 27 شهریور1387 |

 

  • Siahi

چهارشنبه 27 شهریور1387 |

 

ديوانگي ... !

شايد هنوز فرصت براي مستي بسيار باشد اما اي رهگذر باور داشته باش زندگي آنچه من و تو مي گذرانيم نيست . همه ي عادت ها را تبصره اي از زندگي كرده ايم و انجام آنها را اجبار، افراد جديد با انديشه هايي نو را خارج از محيط دايره ي افكارمان قرار داده ايم و فقط الگوي تكراري هميشگي را ادامه مي دهيم به اين خيال كه تجربه هاي تلخ ديگر تكرار نمي شوند اما واي بر ما كه تلخي همين مسير تكراريست كه ما در حال گذر از آنيم . دلبستگي هاي بچگانه ، عشق هاي دروغين ، عادت هاي زود گذر، ثانيه هاي سرگردان ، هدف هاي معلق ، افكار نا محدود و عمل هاي شرطي و مهمتر از همه جاه طلبي هاي بيهوده ي دنياي هزار رنگمان را بر بوم تاريخ رسم مي كنيم و با گردن هايي راست بر آن افتخار مي كنيم و اين است كه باعث تاسف است . حال به ما بگوييد سهم زندگيمان را در كدامين معدن بيابيم ؟ معدن دل ... ؟ با اين همه شروط براي عاشق شدن خواب ديدنش هم مكروه است و جريمه دارد چه برسد به احساسش در بيداري پس به ناچار سراغ معدن ديگري مي رويم ! شايد معدن منطق ... ؟ با فرض اينكه خيلي ها ژن منطق را دارا باشند بحث را ادامه مي دهيم هر چند مي دانيم كه از همين ابتدا بايد فرض را رد كرد ولي با اين حال اي عزيز دل نگاهي به بلنداي انديشه ات و نگاهي ديگربه سقف امكان انجام انديشه ات بيانداز ... آنقدر كوتاه است كه حتي نمي تواني براي گام برداشتن برخيزي ، دوست من براي فرار از تكرار همه ي جاده ها تا اطلاع ثانوي بسته است . نمي دانم چه بگويم ...اما تمام افكارم در خلوت شب مانند تن كودك بچه اي كه در حال بازي در ظهر تابستان است عرق سوز شده ... مي ترسم ... مي ترسم افكارم نا خواسته اسير جهنم و آتش پليدي شود فعلا كه آنها را با معماي ديوانگي سرگرم كرده ام ... كاش لااقل پاسخي براي اين معما پيدا شود بلكه بتوانم تبصره اي نوظهور را به آن تبصره هاي تكراري اضافه كنم . ولي خوب مي دانيد كه دو دست من به تنهايي قادر به اين انقلاب كوچك نيست پس اگر تو هم از تكرار خسته اي به كمك ذهن خسته ام بيا كه با تمام وجود خواهان همراهيت هستم ...! براي تنها ماندن راه بسيار است حتي خواستن تنهايي به تنهايي كافيست ديگر نيازي به پيدا كردن راه نيست ولي آنچه كه من و تو را در ابهام به اسارت كشيده يافتن راهي است براي با هم بودن و حتي به نظر من يافتن افكارهايي عجيب براي نابودي تكرار براي ديوانگي! اگر تا اين كلمه قدم رنجه كردي و پيش آمدي از تو ممنونم ولي حالتي را كه ازتو در نيمي از احتمالم احساس مي كنم پوزخندي است از جانبت نسبت به اين انديشه ها كه به حراج گذاشته اي . همانند پوزخندهايي كه گاليله را به خاطر فكر بزرگش به تمسخر كشيد همان فكري كه در آن روز او را ديوانه شمردند و امروز به بزرگي انديشه اش پي بردند پس شايد ديوانگي هاي امروز ما تحولي نو در آينده باشد . به هر حال باور كن اينجا اجبار حكم نمي كند پس هم تو حق آزاد انديشي داري و هم من ... .


دوشنبه 7 مرداد1387 |

 

عاشق شدن و عاشق ماندن

سلام

سلام ... باز شروع  مي شود باز مي نويسم تا بماند ...

امروز روزي  ديگر است براي باقي ماندن همه ي  رفتني ها ...

زندگي گذر ثانيه از ديد ما نيست ، زندگي تپش قلب ما در گذر آنهاست ...

خواسته يا نا خواسته مسافر اين زمونه شده ايم پس اراده ي ما براي به دست آوردن

 برگ  برنده اسير است نه براي خودخواهي ها ...

امروز شروعي است براي يافتن ، براي نزديك شدن به پايان شماره ي معكوس تپش ها ...

ثاتيه ها مي گذرند تا آينده را بياورند ، قلبها مي تپد تا زندگي معنا شود ، تاريخ  مي ماند

 تا ما عبرت بگيريم ...

اما ... اما من به چه فعلي پناه ببرم تا با معناي آن لياقت انسان بودن را نشان دهم من انسانم و ...

مي گردم تا پيدايش كنم فعلي را كه براي انسان است فعلي كه از آن او ست ...

و آن جز عاشق شدن و عاشق ماندن نيست ...

پس براي پيدا كردنش بشتابيم زمان تا به حال به اندازه ي

 كافي گذشته ما نيز بايد بگذريم ...

از هر آنچه تا به امروز به آن دل بسته بوديم حتي قلبمان ...

پرتقالي ، آلبالويي  و شكلاتي  باشيد !


پنجشنبه 17 خرداد1386 |

 

غريبه

خيلي دلتنگ حرفاي قشنتگتم اي مهربون

خيلي دلتنگ حرفاي قشنتگتم اي مهربون  ...  هميشه وقتي دلم هواي مهربونيهات را مي كرد با اينكه مي دونستم نيستي پناه مي بردم به انتظاري كه به خاطر تو در من  وجود داشت اما حالا اي غريبه تو را دلتنگم .

ولي حالا فاصله ي ما شده يك دنيا ي مجازي و دل من به اندازه ي همه ي دروغ هاي گفته شده بين مردم برات تنگ شده  و عكسات يك يادگاري براي از بين بردن اين قلب خسته كه توي قمار عشق زير پاي احساساتم نابود شد و من چاره اي جز پرستش اين نابودي كه يادگار توست ندارم ... خوشبخت بشي غريبه .

 

 


یکشنبه 6 اسفند1385 |

 

دروغ

ديروز عشق حقيقت زندگي بود ، امروز عشق يك دروغ بيش نيست ، فردا عشق چه معنا مي شود ؟ نكند براي فردايمان عشق افسانه باشد.

þ                                                               


جمعه 6 بهمن1385 |

 

آسمان

Øآسمان آبي چه دلتنگ است امروز

 Öغروب آفتاب چه غمناك است امروز

N  به نگاه ها بنگر كه چه تنها گشته اند

Y به ياري دلها بشتاب كه خود دل شكسته اند!

سارينا  پرتقالي و آلبالويي باشيد .

 


جمعه 6 بهمن1385 |

 

من كيستم ؟

 

 

من كيستم ؟ كه مي خواهم خود را در نگاه تو پيدا كنم    

چه آسان دل به نگاه دروغت بستم اي آشناي دروغين

ديگر رهايم كن اي دوست كه مرا محتاج دوريت كردي

      مرا رها كن اي دوست كه اسير نفرينهاي بي پايانم         كردي!        

¿ ¿ ¿ ¿ ¿ سارينا 

 


جمعه 29 دی1385 |

 

به نام مهربون ترين مهربون ها ...

!

سلام به همه ي شما دوستان گلم اميوارم كه حال همتون خوب خوب باشه .

تو اين مدت به وبلاگهاي متنوعي سر زدم هر كسي يكجور درد يكجور غصه ... بالاخره يك تاريكي توي ثانيه هاي خوشگلش به يادگار مونده . بعضي ها با منطق جلو رفتند بعضي ها هم احساسي برخورد كردند ! خيلي هاشون موفق شدند خيلي هاشونم ... .

يك نگاهي به اطرافتون بندازيد چقدر شلوغه اما ،  اما كدمشون تا حالا واقعا دركتون كردند ؟ ؟ ؟ اين همه ادم اين همه دوست ولي بيشترمون تنهاييم . پس لااقل خودت ميزبان خودت باش . آخه

ثانيه ها يكي پس از ديگري مياند و خاطره ها باقي مي مونند وعمر ما به سادگي مي گذرد .

مشكل ما اينه كه خيلي ساده فكر مي كنيم و خيلي سخت عمل ، اما فكر نمي كنيد بايد بر عكس عمل كنيم ؟ يكم بيشتر فكر كنيم هر چند كه سخت باشه اما در عمل آسون تر پيش مي ريم و به نتايج قشنگتري مي رسيم .

فقط اينو ميدونم كه خيلي دوستون دارم خيلي چون اگر كسي هم نوشته هامو نخونه من فكر مي كنم و در اين اميدم كه هنوز كساني هستند كه مي تونند وجود غمزده ام را در اين نوشته ها تحمل كنند .

آرزومند همه ي آرزوهاي خوشگلتون كه هستم انشا الله كه ثانيه هاتونم پرتقالي و آلبالوويي باشند و دل هاي مهربونتونم هميشه آسموني . به دعا هاي خوشگلتونم خيلي خيلي محتاجم پس تورا به خدا دعام كنيد كه بتونم مبارز خوبي براي افكار نا اميد كننده ام باشم.

راستي بياييد با هم دست به سوي ابرها ببريم و همه با هم براي شفاي هركسي كه از سلامتيش دور شده دعا كنيم كه خداي مهربون تر از مهربون ها هيچ وقت نا اميدشون نكنه . خداحافظت دوست گلم .

 

 


شنبه 23 دی1385 |

 

دوست0داشتم

 

 هميشه دوست داشتم هنگامی که از کنارم به آرامي می گذری اين

 راز را در چشمان عاشقم بخوانی.همان رازي كه تو هميشه از ان با بي اعتنايي مي گذشتي .

 تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بی وفايي ها و بي مهريهايت بنويسم.

اما وقتی قلم شكسته ام  را از روی کاغذ برداشتم

دیدم كه باز هم نوشته ام:  با تمام وجود دوستت دارم .

 

 

 

 

 


یکشنبه 10 دی1385 |

 

عشق

اي کاش مي شد مثل يه برگ زرد توي پاييز زندگي رو رها کرد و خود رو به دست باد

اي کاش مي شد مثل يه برگ زرد توي پاييز زندگي رو رها کرد و خود رو به دست باد

سپرد... اي کاش مي شد.

 

 

دلم همچو آسمان، پر از ابرهاي باراني است، اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق

در چشمانم بشکند....

 

 

اگه يك روز فكر كردي

نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به

خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري


یکشنبه 5 آذر1385 |

 

CHavoshY

دلواپس و بی تابم باز امشبم بی خوابم

دلواپس و بی تابم باز امشبم بی خوابم

ازت خبر ندارم وتا خود صبح بيدارم

 

حس خوبی ندارم چشمم همش به ساعته

می پرسم اين چه حسيه؟يکی ميگه خيانته!

 

گوشيو بردار تا صدات يه ذره آرومم کنه

اين نفسای آخره دلم داره جون می کنه

 

همش دارم فکر ميکنم دست يکی تو دستته

دارم ميميرم ای خدافکر می کنم حقيقته

 


پنجشنبه 4 آبان1385 |

 

عـ*ــم

عـ*ــم

در خواب ناز بودم شبـي ديدم كسـي در مي زند

در را گشودم روي او ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا از غم بياموزيــــــــــــــد  وفا

غم با ان همه بيگانگي هرشب به من سر مي زند

 

YYYYYYYYYYYYYYY     


یکشنبه 23 مهر1385 |

 

sms 4 U

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه ، یک روز رسد نشاط به اندازه دشت ، افسانه ی زندگی این چنین است عزیزم

در سایه کوه باید از دشت گذشت .

 

OOOOOOOOOOOOOOOOOOOO

 

 

بزرگ ترین خیانت ها در دوستی اینه که به دوست خود که تو را راست گو می پندارد دروغ بگی .

 

OOOOOOOOOOOOOOOOOOOO    

 

با دستات یه پروانه میگیری ، میخوای ببینی زنده است یا نه انگشتاتو باز میکنی ، فرار میکنه ، محکم میگیریش میمیره. دوست داشتنم یه چیزیه مثل همین  .

 

      OOOOOOOOOOOOOOOOOOOO        

 


جمعه 14 مهر1385 |

 
دیوووووووووووووووووونه

اما هرچه هست چه نفس و چه قفس سنگین است و

توان تحملش را ندارم !

سکوت کرده ام ...

سال هاست که سکوت کرده ام

اما تو گلایه هایم را می توانی از عمق چشمان خسته ام بخوانی...
mabehtarim@yahoo.com

 

موضوعات

عشق با نام اوست كه جاودان است.

پي ام و جك.

كادر شناخت

عشق هاي جاويدان

شعرهاي خوانندگان

 

پیوندهای روزانه

chat

 

مطالب اخير

اینم یکجور دیوونگیه !!!

سوال ... !!

عیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آهنگ : نفس های بی هدف با صدای محسن یگانه

تسليت باد

اعتنایی ندارم !!!

ديوانگي ... !

عاشق شدن و عاشق ماندن